محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 9

مرآة البلدان ( فارسى )

نكند . حتى اين جسارت او قابل تحسين است كه در روزگارى كه علم چيزى جز « ادبيت و عربيت » و « سياق » نبود ، او بدون بار گرانى از « عربيت و ادبيت » در زمينهء تاريخ و جغرافيا و لغت و سياست قدم نهاد و مسائل ارزنده‌اى را مطرح كرد و كتابهاى دلپذيرى به يادگار گذاشت . با تمام اين خدمات و اقدامات ارزندهء فرهنگى ، محمد حسن خان اعتماد السلطنه آن‌طور كه بايد محبوب جامعهء ادب‌دوستان ايرانى نيست و شاهد اين مطلب گفته‌ها و نوشته‌هاى كسانى است كه دانسته و ندانسته به وى مىتازند و او را تخطئه مىكنند . اين جماعت را مىتوان به دو گروه تقسيم نمود . گروهى كه به روحيات و خلقيات او معترضند و ديگر گروهى كه او را صاحب و مؤلف كتبى كه به نام او طبع و منتشر شده نمىدانند و در اين مىكوشند كه به نحوى كتابهاى اعتماد السلطنه را با هر سريشم اصل و بدلى كه مىيابند به ديگرى بچسبانند . آنان كه وى را به تملق و حسد و تنگ‌نظرى و دوروئى ياد كرده‌اند ، جملگى از كتاب « خاطرات » اعتماد السلطنه خوشه‌چينى كرده و از ريزهء خوان او خورده و بر او خرده گرفته‌اند و به عبارت ديگر الهام‌بخش آنان باز خود اعتماد السلطنه بوده است . زيرا اعتماد السلطنه در كتاب خاطرات با شجاعت و صداقتى عجيب ، همچون روسو در كتاب اعترافات ، تمام نقصها و كژيها و كاستيها و زشتيهاى اعمال خود و حتى كژى انديشهء خود را بر زبان قلم آورده است و حال منتقدان اجتماعى ما ، كتاب خود او را مىخوانند و به دو مىتازند . پس جرم اعتماد السلطنه اين شهامت و صداقت اوست كه همه‌چيز را بر روى كاغذ آورده و هيچ زشتى و نقصى را بر خود نبخشوده و هرچه از خوب و بد در دل و در سويداى قلب خويش داشته رو كرده و در پيشگاه خدا و وجدان خويش به صراحت اعتراف نموده . چرا اين همه شهامت و صداقت را تحسين نكنيم . چرا فضيلت‌هاى او را نستائيم و تنها به خطاهاى او بينديشيم ؟ مگر حافظ نگفته است : كمال سر محبت ببين نه نقص گناه * كه هركه بىهنر افتد نظر به عيب كند آن‌كه شرح خطاها و لغزشها و كاستيهاى خود را مىنويسد ، به يقين خود به زشتى كار خويش پىبرده و به قصد توبه يا حداقل به عنوان پشيمانى